قول دادی که مرا تا ته دنیا ببری
هر چه در عالم دنیا شده بهرم بخری
زمزمه سازی از این شعر و غزل در گوشم
مثل آهو به همه دشت دل ما بچری
گاه گاهی بنوازی دل غمدار مرا
از سر نهر و عطوفت به رخ ما نگری
نشد آخر تو بدانی که منم شاعرم و
شعر زیبای مرا با دل تنها بخری
مشتی از باغ ادب گل بنشانی به دلم
زخم دلهای مرا مرهم اشکی ببری
۱۳۹۸.۱۱.۲۰ ۲۳:۲۴ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
در مرگ تنهای من آن زندگی شیرین است
رنگ رخسار من از خون دلم رنگین است
ماه را در پس ابری که نهان می داری
عاقبت اشک ز مهتاب بسی سنگین است
مشتی از خاک مرا بر سر راهی بگذار
تا بدانند که در راه دلی غمگین است
همه از هجر رخ یار سرایند غزل
من سرایم ز تو کهماه غزل آیین است
۱۳۹۸.۱۱.۲۰ ۲۳:۳۸ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
"هوا بس ناجوانمردانه سرد است"
ز جا برخیز که هنگام نبرد است
بشوران بر دل هر اهرمن تیر
زمین و آسمان شهر برد است
خطرها در کمین کشور ماست
مثال تخته و بازی نرد است
اگر خانوش بنشینی گناه است
که ما را چاره آه تو درد است
شکوفا می شود زخم دل ما
از آن بویی که در آهوی زرد است
بنفشه گر گل پر رنگ باغ است
گل یاس زمین گویای درد است
....
۱۳۹۸.۱۱.۲۱ ۲۲:۵۸ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
چو سرو بلند استوار آمدم
ز رویای او خوشگوار آمدم
به شبنم نشسته گل اشک من
چو عطری به بوی نثار آمدم
ز تن های خسته ملولم ملول
به تیمار زخمی ز یار آمدم
بنوشان لبم را می ارغوان
ز مستی رویت به بار آمدم
مثال نسیم بهاری وزان
چو رویای شبهای تار آمدم
تو محبوبه در هر دل با صفا
ز مهر تو پر اعتبار آمدم
غزلخوان دلهای عاشق شدم
به شعر و غزل افتخار آمدم
۱۳۹۸.۱۱.۲۱ ۲۳:۱۶ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
الهی جامی از عشقش بنوشان
دلش را واله رویش بگردان
ببر از دل قرار و عقل و هوشش
به دشت عاشقی آواره گردان
رخش را خود بشوی با اب دیده
زمین و آسمان باران بباران
رخش نیلی کن از سیلی معشوق
دو چشم از اشک هجرانش بگریان
رقیبان را دلیری ده به عشقش
ز غیرت جان و تن مصلوب گردان
ز هجران رخ یار و دیارش
چنان آتش به قلب او بسوزان
که دود از سر برون سازد همه دم
"الهی عاقبت محمود گردان"
۱۳۹۸.۱۱.۲۲ ۲۰:۴۵ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
عجب مویی عجب رویی عجب دستان و بازویی
عجب قندی عجب شهدی عجب لبهای یاقوتی
عجب رویی عجب چشمی عجب خمیده ابرویی
عجب دشتی عجب یشمی عجب رعنای آهویی
عجب زلفی عجب رویی عجب برفی عجب حرفی
عجب سینه ستبری تو عجب ماه دل آرایی
۱۳۹۸.۱۱.۲۲ ۲۱:۰۴ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
شب خود شعر بلندی است ز گلواژه صبح
تا بلندای نسیمی بوزد از سر کوی
بنشیند نم شبنم به سرِ برگ گلی
بسپارد به نسیم عطر بهاران هر روز
خاطرات دیروز
بنشیند به برِ پنجره چشمان ترم
فقط از نام و هم از یاد نگارم نگرم
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۴۶ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
مهرت فروغ خورشید دارد درون قلبم
برتاب تا جهانی روشن ز نور گردد
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۱ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
هجر رخسار تو آن بار گرانی است که من
روز و شب بر سر دوش فلک انداخته ام
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۳ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
تلخی هجر همان شیرینی است
که وصال لبت انداخته بر کام دلم
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۶ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
صبح است و زمستان
در بیشه و بستان
در باغ و گلستان
شبنم زده یخ بر سر هر شاخ درختی
چون برگ سفیدی که نشسته است بر این دامن صحرا
یک شال سفیدی که کشیده است همه کوه سرش را
تا تازه کند آب دورن نَهَرش را
جاری کند از عمق زمین چشمه بهاران
در سلسله ی کوه بسی کبک خرامان
پوشیده سفید فام
تا رنگ بگیرد ز طبیعت به سفیدی
بی بیم و امیدی
گردیده خرامان به لب جشمه جاری
تا باز بنوشد ز همان آب که از برف روان است
۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۲۲ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
دلتنگی من بهر رخت چه بی مثال است
دیدار رخت بر من مسکین که محال است
آشفته ترینم به چمن بلبل خاموش
رنگ رخم از یاد تو هم رو به زوال است
شبنم ز رخم گشت روان تا که بگوید
افتاده به چاه آمده یوسف به کمال است
از مهر رخت تا که جهان نور گرفته است
آن مهر فروزان تو گویای جمال است
ماه شب تار من مسکین به کجایی
این ماه چرا در پس ابری به شمال است
۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۴۰ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
عشق کوچیدن یک شبنم اشکی است ز رخسار ولی
خون دل خوردن عاشق به نهان می باید
۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۵۵ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
می بوسمت# از هر کجای# سرزمینم#
ای گلرخم ای بی نظیر ای مه جبینم
دارم تمنا از خدای آفرینش
تا روی زیبایت به زودی من ببینم
نور رخت جان می دهد بر جسم خسته
تا زنده ام یاد تو دارم در یمینم
از جلوه روی تو روشن شد شب تار
هم در یسار خویش رویایت ببینم
از بس عزیزی و گرامی ای گل ناز
همواره در رویای خود بوسه بچینم
از آن لب پر خنده ات ای شهد شیرین
تا بر لبت لب می نهم ای نازنینم
۱۳۹۸.۰۱.۰۶ ۲۰:۲۱ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
از بس خراب# اولدی# جهان#
خشمش گرفته کهکشان
یاقیش گلیر سیلّر کیمی
می شوید اینجا خانمان
از بس فراوان یاقدوروب
رود خروشان آسمان
ایندی گورک اَل چاتدوراخ
بر جمله باران خوردگان
۱۳۹۸.۰۱.۰۶ ۲۳:۴۷ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
سلامی# در بهاران# به روی سبزه# زاران#
به آن یار عزیزی که بنشسته به باران
سلامی# بر فرشته که رخسارش بهشته
به آن جادوی ایمان، گل امیدواران
سلامی بر دل پاک که از هجرش غمینم
به روی ماه و خورشید به نور روزگاران
سلامی بر عزیزی که رویش روی ماه است
در این فصل پر از گل گلی در چشمه ساران
سلامی از دل خون به سوی کوی مجنون
از این لیلی که اینجا نشسته در بهاران#
غم دل بر گشاید، به شعر عقده گشاید
مگر خیزد کلامی ز لبهای نگاران
۱۳۹۸.۰۱.۰۷ ۰۸:۱۶ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
1398.01.10 10:49 "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
نیاسودم# از غم در این روزگار#
ز غمهای دوری دیدار یار
شکفته گل به دوران بسی
ندارد عطری چو بوی نگار
سرشته چو یادش به جان و تنم
بیا ابر تیره به جانها ببار
بروید گلی همچو رخسار او
ندارد جهان بی رخش اعتبار
زنم بر دو چشمم خدنگ گران
نبیند بجز رویش ای کردگار
سرایم هماره من از نام او
کهباشد به شعر و غزل خوشگوار
۱۳۹۸.۰۱.۱۵ ۱۰:۱۰ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
ای همیشه# در نظر،# شده ام بی بال و پر
بی حضورت ای عزیز، غم برد سوز اثر
تو بیا دمی نشین، در کنار خسته ام
بنگر که بر جبین، نقش بسته آب تر
راه را چنین مبند، بند بر پایم نبند
تا کشم پر به سوی، آسمان تازه تر
رنگ رخساره چنین، زرد و ارغوانی است
تو بیا از این حصار، مرا با خودت ببر
1398.01.18 10:39 "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور